آسمان دلم ابری ست

به آنان که پاییز را دوست ندارند بگویید....پاییز بهاری زیباست که عاشق شده است

از اون شبی که پست قبل رو نوشتم هر وقت میام وبلاگمو باز می کنم خجالت می کشم!

باورم نمیشه اونی که این چیزا رو نوشته من بودم!!!

یعنی حتی فردا صبحش هم این حسی که نوشتم رو نداشتم!!!

فکر کنم اون شب به خاطر فشار کاری زیادی که روم بود اون جوری شده بودم!

از صبح که سر کلاس بودم

ظهر امتحان داشتم

بعد امتحانم بلافاصله رفتم سرکار عملی پایان نامه م

تا ساعت ٧:٣٠ دانشگاه بودم

٩:٣٠ رسیدم خونه

انگار تو فضا بودم!

سر درد و چشم درد و خستگی .....

عوض اینکه بخوابم اومدم نت

رفتم ایمیل قبلیمو باز کردم

و اتفاقی که تو پست قبل خوندین برام افتاد!

بعد از نوشتن پست قبل هم از حرص اینکه چرا من باز این جوری شدم ، اونقدر گریه کردم که خوابم برد!!!

تازه!

صبح که بیدار شدم هم بازم داشتم حرص می خوردم که چرا من دیشب اونجوری بودم!!!!!

میدونم! کلا خیلی باحال شدم این روزاقلب

پ .ن :دیروز نه! دو روز قبل ! یه چیزی تو قلبم تکون خورد! فهمیدم که خیلی دوست دارم....

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۸ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ توسط رویا نظرات () |

از خودم متنفرم

از اینکه هنوز با دیدن جملاتت دلم می لرزه

از اینکه هنوز بی قرارت میشم

از اینکه هنوز دروغت رو در مورد دوست داشتنم باور می کنم

از اینکه هنوز بعد از دیدن پیام تبریکی که برای تولدم فرستادی اشکام مثل سیل سرازیر میشه

نه!

مثل سیل نه!‌مثل شلنگ آب!‌همون تشبیهی که خودت می کردی!!!

نامرد

می دونی چی کردی با من؟

می دونی چه به سر رویات اومد؟

می دونی چه راحت کشتیش؟

می دونی دیگه هیچی ازش نمونده؟

میدونی چقدر رو حرفات و قولات حساب کردم؟

دلم می خواد تا ته دنیا فقط دادبزنم و بهت بگم نامرد

آره نامردی

چون وقتی هنوز من داشتم دست و پا می زدم که طناب پاره ی رابطه مونو دوباره گره بزنم

تو تو فکر خواستگاری از یکی دیگه بودی

چه طور هنوزم ادعا می کنی دوسم داری؟

چه طور جرات می کنی برای تولدم ایمیل بدی؟

خدایا مهرشو از دلم بیرون کن

خاطراتشو پاک کن

دلم نمی خوادش

دلم این طوری نمی خوادش

خدایا دلم خسته ست

از همه ی همه

پ.ن : میدونم! دوباره زدم تو کوچه خاکی! دست خودم نیست! وقتی ایملشو که برای تبریک تولدم فرستاده بود بعد ١ماه دیدم،یه لحظه به حد انفجار رسیدم!میدونم! باید پاکش کنم اون ایمیل لعنتی رو!حتما این کارو می کنم! به زودی!اما دلمو چی کار کنم؟ اونو چه جوری پاک کنم؟تو رو خدا بهم بگین دلمو چی کار کنم؟ فقط خواهشا شعار ندین! کسی که خودش سوخته بیاد بگه من چی کار کنم؟ کمک.......

پ.ن: خدایا فقط تو داری می بینی که چه طور دارم دست و پا میزنم! نذار غرق بشم. دستمو بگیر.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٤ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط رویا نظرات () |

پست قبل رو که نوشتم بغض داشت خفه م می کرد

مامانم صدام کرد

به اجبار رفتم شام خوردم

بعد شام به مامانم گفتم می خوام برم برف بازی

(همین جوری الکی گفتم چون نه کسی بود که پایه باشه نه خودم تنهایی حوصله شو داشتم!!)

مامانم با یه حالت عاقل اندر سفیه!! نگام کرد

فکر کنم تو دلش گفت الهی بمیرم امتحانا چه به سر بچه م اورده!

منم سرمو انداختم پایین و اومدم تو اتاقم

هنوز چند ثانیه نگذشته بود که از طرف دایی و بچه هاش به برف بازی دعوت شدم!!

بله!!!!

و این شد که بعد یک ساعت از پست قبل، در حال حاضر حالم خوبه و فقط دلم دوم اسفند رو می خواد!!!

بهم نخندیدن!

شما هم اگه جای من بودین نمودار روح و روانتون این جوری سینوسی می شد!!

پ.ن : نمی خواستم این پست رو بنویسم! رفتم برف بازی، وقتی برگشتم اومدم داشتم پست قبل رو نگاه می کردم که چشمم خورد به تاریخش! یادم نبود امروز 25 دی بود!یه چیز داغی توقفسه ی سینه م فرو ریخت!عجیبه ! بعد 10 سال هنوز این تاریخ و هوای برفی دلمو می لرزونه!

آهای  اونایی که تو تمام این 10 سال ذره ذره دل منو له  کردین! انتظار دارین همه تونو ببخشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط رویا نظرات () |

چقدر دلم برای اس ام اس هایی که با عزیزم شروع می شد تنگ شده!!!!!

به اندازه ی یک سال..........

پ.ن : داره برف میاد. دلم قدم زدن رو برف می خواد تو سکوت محض و بدون دغدغه........

پ.ن : دلم یه بغل می خواد که توش حسابی گریه کنم. با صدای بلند.هی مشت بکوبم به سینه ش و هر چی تو دلمه بهش بگم و بازم گریه کنم.

پ.ن : دلم خیلی چیزای دیگه هم می خواد اما کو گوش شنوا

پ.ن : معلومه حسابی قاطی کردم؟ معلومه خیلی تحت فشارم؟ معلومه دلم از همه چی گرفته؟معلومه بریدم؟معلومه خسته م؟ معلومه 2روز دیگه امتحان وحشتناکی دارم؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط رویا نظرات () |

خدای مهربونم

ممنون.......

بازم عجول بودم

خبر نداشتم برام بهترین رو کنار گذاشتی

میدونم منو می بخشی

بازم نگاهم کن

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط رویا نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢۸ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط رویا نظرات () |

آفتاب فردا صبح که طلوع کنه

٢٣ سالگیم رو می بوسم

باهاش خداحافظی می کنم 

میذارمش گوشه ی صندوقچه ی دلم

٢۴ سالگیم رو بغل میکنم

می بوسم

بهش خوشامد میگم

بهش میگم دوسش دارم و خوشحالم که قراره جزو بهترین سالهای عمرم باشه

********************************

٢٣ سالگی من پر از تلاطم بود

هر روزش برام تجربه بود

به جرات می تونم بگم من توی ٢٣ سالگیم بزرگ شدم

من تو ٢٣ سالگی خودم و وتوانایی هامو شناختم

خوشحالم که این اتفاق توی ٢٣ سالگی افتاد نه دیرتر!!!

٢٣ سالگی من یه کتابه با ٣۶۵ صفحه!

تو هر صفحه ش علاوه بر جریان عادی زندگی

کلی حاشیه نویسی داره که همشون تجربیاتم هستن

همون چیزایی که دلمو شکستن

همون چیزایی که خوشحالم کردن

یه جورایی کتابمو دوس دارم!!!

پ.ن : خیلی دلم می خواد این یکی دو ماه زودتر بگذره! خدایا زود و خوب بگذرونش!!! پیشاپیش مرسی..........

پ.ن : روم نمیشه به کسی بگم، اما دلم برای بوی سبد گل هام خیلی تنگ شده......

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢۸ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط رویا نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٥ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط رویا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط رویا نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط رویا نظرات () |


Design By : Night Skin